محمد ابراهيم آيتى

15

تاريخ پيامبر اسلام ( فارسي )

كيش « يهودى » و « عيسوى » صرف نظر كرد و با شتاب رهسپار مكه گشت و در بلاد « لخم » به دست « لخميان » كشته شد . اين چهار نفر در يكى از عيدهاى قريش كه نزد بتى فراهم شده بودند ، با يكديگر ميعاد نهادند كه ديگر گرد بت‌پرستى نگردند و در جستجوى دين حق برآيند [ 1 ] . 5 - نابغهء جعدى : قيس بن عبد اللّه ( از شعراى معروف عرب در جاهليت و اسلام ) كه از ميگسارى و بت‌پرستى دورى گزيد و در اشعار دوران جاهليت خويش ، از توحيد و بعث و جزا و بهشت و دوزخ سخن گفت ، در يكى از قصائد جاهلى مىگويد : الحمد للّه لا شريك له * من لم يقلها فنفسه ظلما [ 2 ] و نيز از اوست در توصيف بهشت : فلا لغو و لا تأثيم فيها * و ما فاهوا به لهم مقيم [ 3 ] 6 - أميّة بن أبى الصلت ثقفىّ ( از مردم طائف و طايفهء بنى ثقيف ) كه يكى از بزرگترين شعراى دوران جاهلى عرب است و به كتاب‌هاى آسمانى آشنائى داشت ، و ميگسارى را تحريم كرد و دربارهء بت‌ها اظهار شكّ و ترديد كرد و در جستجوى دين حق برآمد و خود در پيامبرى طمع ورزيد ، به همين جهت چون رسول اكرم به نبوت مبعوث گرديد ، « أميّه » بر آن حضرت حسد برد و گفت تا كنون اميدوار بودم كه پيامبر

--> [ 1 ] - ر . ك : سيرة النبى ، ج 1 ص 237 - 247 چاپ مصطفى البابى 1355 ه . مروج الذهب ج 1 ، ص 70 . چاپ مطبعة السعادة 1367 ه . [ 2 ] - ر . ك : الاصابه ، ج 3 ، ص 537 - 540 . چاپ افست دار صادر از چاپ اول 1328 ه . مروج الذهب ج 1 ، ص 70 ( در كتاب مروج الذهب اين شعر به أميّة بن أبى الصلت ثقفىّ نسبت داده شده است . م . ) [ 3 ] - مروج الذهب ج 1 ، ص 71 . در كتاب مروج الذهب اين شعر نيز به اميه نسبت داده شده است . اينك ترجمه دو شعر : ستايش مخصوص خداوند است ، خداوند شريك ندارد ، هر كس چنين نگويد به خود ستم كرده است ( 1 ) . در بهشت نه لغو است و نه نسبت گناه ، و آنچه بدان تفوه كنند بر ايشان حاضر است ( 2 ) ه .